احمد بن محمد ميبدى
384
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
مرگ حسرت ، مرگ گناهكارانى است كه روزگار را به غفلت به سر آورده و در طاعات و عبادات تقصير كرده ، ناگاه در چنگ ملك موت افتاده و گرفتار سكرات مرگ شده از يكسو فرشتهء رحمت بيند ، شرمش آيد كه كار نيك نكرده ، و از سوى ديگر فرشتهء عذاب بيند ، بترسد از اينكه بديها و زشتيها كرده ، بيچاره اين بنده عاصى در ميان مانده و چشم بر عيب نهاده تا خود چه آيد ! كرامت آيد از غيب يا اهانت ؟ فضل بيند يا عدل ؟ مرگ تحفه و كرامت ، مرگ مؤمنان و نيكمردان است كه فرشتگان رحمت به صد هزار لطف و كرامت و رفق و راحت و بشرى و بشارت ايشان را قبض روح كنند و به الطاف كرم و نوازش بىنهايت پروردگار بشارت مىدهند ! كه مصطفى فرمود : عطاى مؤمن مرگ است ، زيرا حجاب مؤمن از نفس او است و مرگ برداشتن آن حجاب است ، و عارفان را هيچ عطائى و تحفهاى بدان نرسند كه راه دوست بر ايشان گشوده گردد و حجابها برداشته شود . از اين مرگ صورت نگر تا نترسى * از اين زندگى ترس كاكنون در آنى از اين زندگى زندگانى نخيزد * كه گرگ است و نايد ز گرگان شبانى چقدر تفاوت است ميان گروهى مردگان كه دلها به يادشان زنده مىشود ! و ميان گروهى زندگان كه دلها از ديدن آنان سياه مىگردد ! لطيفه : درويشى خداشناس اين آيه را از كسى شنيد : إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ . در حال وقتش خوش گشت ، حالت سماعش افتاد ، نعرهاى بزد و گفت : آه ، كى باشد كه اين روز آيد ! و اين درويش از بند درآيد - او را گفتند تو را چه روى نمود از اين آيت ؟ گفت دنيا حجاب است و قيامت وقت مشاهدت ، و دوستان را حجاب بلا است ؟ و مشاهدت عطا ، كى باشد كزين حجاب بازرهيم و به دولت مواصلت برسيم ! كى باشد كه اين قفس بپردازم * در باغ الهى آشيان سازم مرگ مشاهدت ، مرگ پيمبر آن است كه اعزاز و اكرام پيمبران و نوازش ايشان به نداء لطف بىواسطه از حضرت عزّت روان ، گويد : اى نفس مطمئن و آرميده ، بسوى خداى خويش خشنود و خوشحال بشتاب . روزى حضرت مصطفى جمعى از مهاجر و انصار را ديد گرد هم آمدهاند ، آنان را مرحبا مرحبا فرمود و چشمش پرآب شد ، آنگاه وصيّتها كرد و پندها داد ، ياران گفتند : اى رسول خدا مگر روزگار عمرت به سر آمده و وقت رفتن درآمده ؟ فرمود : آرى مرغ جان سر آن دارد كه باز پرد و به آشيان عزّت رود ، مرغى كه هرگاه از قفس بشرى بر افق غيب پرواز كند ، فرشتگان عالم قدس ، دستها به ديدهء خود بازنهند ورنه برق اين جمال ، ديدههاى ايشان را بسوزد ! نوشتهاند : چون وقت مرگ موسى در رسيد ، برقى در هوا از هيبت عشق او بتافت كه به چشم عزرائيل برخورد و آسيب ديد ! ندا رسيد : اى عزرائيل چون نزد دوستان ما روى ، نگر تا به ادب باشى و بىدستورى فرا نزد ايشان نروى زبان حال مشتاق كه ار غيرت دوستى و كمال سوزد ، در مهر ازلى همىگويد : يا رب ار فانى كنى ما را به تيغ دوستى * پس فرشتهء مرگ را با ما نباشد هيچ كار ! هركه از جام تو روزى شربت عشق تو خورد ! * چون نماند آن شراب ، او داند آن رنج خمار 52 - كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ . آيه . در اين آيت ، تهديد و وعيد مشركان قريش است و كافران عرب ! مىگويد : چشم عبرت باز كنيد و در عادت و سيرت رفتگان و گذشتگان بنگريد و سرانجام جهانداران و گردنكشان نگريد كه چه كردند ؟ و ما با ايشان چه كرديم ؟ و بر سر ايشان چه رانديم ؟ اى كافران عرب و مشركان قريش